شیخ، بسیار مرید داشت؛ چونان که برای شمارش آنان 10 سال نیز اندک بود، و چنین بود که از این سرشماری تا سرشماری بعدی آمار کـَـسان شیخ درنیامدی و شیخ آمار کـَـسان خویش بر احدی فاش نکردی!
روزی شیخ آهنگ سخنرانی کرد، لهذا مریدان را به اشارتی مجتمع گردانید. مریدان چون قطرات سیلی [که به امر شیخ پاکستان را شست و بروفت] روی هم ریختند و برابر شیخ چین جبین به خاک ساییدند!
شیخ به گوشه چشمی جماعت را رخصت برخاستن داد... سپس صدا را در گلو انداخت و بفرمود وصیتی دارم. جماعت ناگاه اشکها چون رود نیل روان بساختی و جامهها بدریدی و خویشتن بر خاک و خون بفکندی که "یا شیخ! اگر اجل قصد جان نموده اشارتی کنید که یکانیکان جانها فدا کنیم و خونها بریزیم و به درگاه حق دعا کنیم که نظر ایزد از جان شیخ برگردد!"
شیخ بخندید و بگفت که "خود با حقتعالی رفیق فابـم و با وی بسیار نشسته و چایها نوشیدهام! لیک وصیتی دارم که باید جمیع خلقالله زان آگاه گردند و به آن عمل کنند که نجات و صلاح خلق آن باشد و بس."
جماعت لباسهای پارهشدهی خویش را بر تن کشیدند و با بغض ندا دادند که "یا پیر! سخن گوی و پندی ده که آن را توتیای چشم و آرام جان و شهد روح قرار دهیم؛ که از سگـان دوبرمن کمتریم اگر خلاف دستور عمل کنیم و گامی از راه آرمانهای شما به خطا برداریم."
شیخ با نگاه نافذ چشم بر جمع مخلصان و چاکران انداخت و بفرمود "هر موجودی را روز وصالیـست که یومالموتـش خوانند و زان پس با روح خویش به دیدار اون دنیا رود! خواه [مثل من] به وصال دوست صمیمی خویش [خدا] رسد، خواه چون شما به درک اسفل واصل شود و در جوار ابلیس [آن یکی دوست عزیزم] سکنی گزیند! لکن اینگونه نباشد که پس از عروج، تمپلیت (Template) ما را مقوا کنید و از جیمبو به زیر آورید و سوژهی نوادگان چـَـفتتان کنید، که نفرین من از عالم بالا هم گیراست و به فاک عظمایتان میدهد!"
مردمان و مریدان عربدتها بزدندی و مجددا جامهها بر تن بدریدی و اندام شرحهشرحه و خونابگون گرداندی و نالهکنان و نعرهزنان به بیابان دوان شدی!
ات دیس مومنت شیخ پشت بر جماعت گریان و نالان کرد و به منزل خویش بازگشت تا سیمکارت ثرد جنریشین (3G) خویش از دیاچال بستاند و دیوایس اچتیسی جدیدالخرید خویش تست کند!
ادامه مطلب
روزی شیخ آهنگ سخنرانی کرد، لهذا مریدان را به اشارتی مجتمع گردانید. مریدان چون قطرات سیلی [که به امر شیخ پاکستان را شست و بروفت] روی هم ریختند و برابر شیخ چین جبین به خاک ساییدند!
شیخ به گوشه چشمی جماعت را رخصت برخاستن داد... سپس صدا را در گلو انداخت و بفرمود وصیتی دارم. جماعت ناگاه اشکها چون رود نیل روان بساختی و جامهها بدریدی و خویشتن بر خاک و خون بفکندی که "یا شیخ! اگر اجل قصد جان نموده اشارتی کنید که یکانیکان جانها فدا کنیم و خونها بریزیم و به درگاه حق دعا کنیم که نظر ایزد از جان شیخ برگردد!"
شیخ بخندید و بگفت که "خود با حقتعالی رفیق فابـم و با وی بسیار نشسته و چایها نوشیدهام! لیک وصیتی دارم که باید جمیع خلقالله زان آگاه گردند و به آن عمل کنند که نجات و صلاح خلق آن باشد و بس."
جماعت لباسهای پارهشدهی خویش را بر تن کشیدند و با بغض ندا دادند که "یا پیر! سخن گوی و پندی ده که آن را توتیای چشم و آرام جان و شهد روح قرار دهیم؛ که از سگـان دوبرمن کمتریم اگر خلاف دستور عمل کنیم و گامی از راه آرمانهای شما به خطا برداریم."
شیخ با نگاه نافذ چشم بر جمع مخلصان و چاکران انداخت و بفرمود "هر موجودی را روز وصالیـست که یومالموتـش خوانند و زان پس با روح خویش به دیدار اون دنیا رود! خواه [مثل من] به وصال دوست صمیمی خویش [خدا] رسد، خواه چون شما به درک اسفل واصل شود و در جوار ابلیس [آن یکی دوست عزیزم] سکنی گزیند! لکن اینگونه نباشد که پس از عروج، تمپلیت (Template) ما را مقوا کنید و از جیمبو به زیر آورید و سوژهی نوادگان چـَـفتتان کنید، که نفرین من از عالم بالا هم گیراست و به فاک عظمایتان میدهد!"
مردمان و مریدان عربدتها بزدندی و مجددا جامهها بر تن بدریدی و اندام شرحهشرحه و خونابگون گرداندی و نالهکنان و نعرهزنان به بیابان دوان شدی!
ات دیس مومنت شیخ پشت بر جماعت گریان و نالان کرد و به منزل خویش بازگشت تا سیمکارت ثرد جنریشین (3G) خویش از دیاچال بستاند و دیوایس اچتیسی جدیدالخرید خویش تست کند!
ادامه مطلب

اون اصن ببر نبود :)) تو آیــنه که به خودش نگاه کرد دید راه راه نیست! خال خالی بود..!!
(قافیه داره ئاااا :دی)
)
)

:جو گرفته :))
پس با دقت بخونیدش

) به خاطر بازیه خوبش در The back up plan دادند که موفق شد 6 گل به ثمر برسونه و با این پیروزی باعث سقوط پرسپولیس شد !