با سلام!
در ابتدا عرض کنم که عنوان برای بعضیا گویای همه چیز هست برای بعضیا نیست!
بعدش هم اقرار کنم که این پست کمی به شیوه ی فربُدگونه نگارش میشه!
همین دیگه! توجه شما را به ادامه جلب میکنم!
یک اُم؛ پنجشنبه
امروز روز خوبیه! ساعت 10 از خواب بلند شدم و یه روز ایده آل برای خوندن دینیه! الان که زوده حالا ساعت 3 شروع میکنم! فعلن برم یه **چرخ تو نت بزنم!
فیس بوک. آه خدای من، بردیائکم داره میره! پس اون فردا عازمه انگلیسه! آه خدای من!
دپ شدیم! حالا چون دپ شدم ساعت 6 شروع میکنم! فعلن برم یذره بازی کنم!
ساعت 7 شد. و همچنان گیمینگ!
خب دیگه دیره! بیخیال فردا رو بچسب باید فیزیک بخونم!
دواُم؛ جمعه
امروز از اولش **می شروع شد! ساعت 5:30 با صدای زنگ موبایل بیدار شدم! موبایل خواهرم تو اتاق من چیکار میکنه؟! خاله م بود :| مسخره نمیزاره روز شروع شه بعد...!
خب. بیخیال!
ساعت 11:30 بزور بیدار میشوم! به کوب شروع میکنم فیزیک خوندن! نیم ساعت میگذره که همه میرن از خونه بیرون و میدونم که تا ساعت 5 هم برگردن خودش خیلیه!
در این وایل چیزهایی هست که قابل بازگوکردن نیست!
ساعت 6! دوباره شروع میکنم فیزیک بخونم! نیم ساعت گذشت و خسته شدم :دی دیگه بقیش بمونه واسه آخر شب!
ساعت 10. مختارنامه میبینم! کلن 2قسمت ازش دیدم که عدل قسمت دومی که دیدم دیشب بود! زندگیه؟!
ساعت 12. نه! مثه اینکه باید کتابو تموم کنم حداقل! جزوه رو هم صبح میخونم!
سه اُم؛ شنبه پیش از خواب
به کوب میخونم و ساعت 1:20 بامداد کتاب تموم میشه و از حال میرم!
چهاراُم؛ شنبه پس از خواب
صبح. آه آلارم نازنینم! چرا مرا بیدار ننمودی؟ دیر شده! اکنون بدیو بدیو (bodio bodio) تقلب مینویسم!
خب حالا کیفمو بردارم، پول و موبایل یادم نره!
پنج اُم؛ شبه پیش از امتحان
آه خدای مهربان! اینا چیه اینا میگن؟ من که هیچی حالیم نیست که! پس با دستپاچگی هرکی ورق خلاصه ای دستشه ازش میگیرم و مرور میکنم!
حس بدی داشتم!
شش اُم؛ حین امتحان
سوال 1. حفظی! بطور شانسی انتخاب میکنم =)) از 2تا یکیش درست مینویسم!
سوال2. حفظی! با حالتی متفکرانه نسبتن شانسی مینویسم! از 4تا یکیش درسته!
سوال3. بسیار آسان!
سوال4. آسان است! 5 و 6 هم به همین منوال!
سوال7. از خودم بلغور میکنم!
سوال8. یا نمره شو کامل میگیرم یا صفر!
سوال 9. کمی مشکل اما نصف نمره رو که میگیرم؟!
سوال 10 و 11 و 12 رو گند زدم!
سوال 13 و 14 هم بسیار آسان!
هنوز 40دقیقه مونده که با اقتدار به عنوان اولین نفر در کل مدرسه برگه ی امتحانمو تحویل میدم :دی
هفت اُم؛ پس از امتحان
در حیاط. آه ایزی عزیزم! (بردیا که میخواد بره انگلیس :(( --- المپیاد ادبی =)) )
امروز آخرین روزی بود که پاشو تو این مدرسه میذاشت!
کمی گل کوچیک باهاش بازی کردم و سپس با دخالت گاردیا توپمونو گرفتن =))
هرکی میاد درمورد امتحان سوال میکنه یه جفنگی جواب میدم!
تا 20دقیقه که از کسی از تجربی خبری تو حیاط نیست! بغیر از الکس (ملقب به کراسیچ :دی)
پس از اینکه همه اومدنم حال نداشتم منتظر سرویس بمونم خودم اومدم خونه!
×
پایان!
با تشکر از توجه شما به جفنگیات! نصفش خالی بندی بود بقیشم با اندکی تصرف!
ادامه مطلب