تبلیغات
تجربی های حلی - رسوایی در وقت اضافه! [یا یه چیزی تو این مایه ها!]

.:چو تجربی نباشد تن من مباد:.

رسوایی در وقت اضافه! [یا یه چیزی تو این مایه ها!]

نویسنده :امین
تاریخ:1389/10/1-00:50


پیش‌نویس علیرضا: قالب بلاگ ویرایش شد دوست‌ـان! بالاخره پربازدیدترین بلاگ دانش‌آموزی سمپاد باید یه قالب شیک و مخصوص و منحصر به‌فرد داشته باشه دیگه!
البته یه مقدار زیادی سنگین شد، اما اصلا مهم نیست! چند بار صفحه رو Refresh کنید که عکس‌هاش براتون کــَـش بشه! مشکل خودتونه! :دی
خیلی خوب در نیومد ولی به نسبت وقت کمی که براش گذاشت‌ـم (30 دقیقه) خیلی هم بد نیست؛ از سر اکثرتون هم زیاده! یه ایراداتی هم داره که به زودی رفع میشه.
با تشکر...


پست اصلی توسط امین
ویرایش شده توسط مبین
(قافیه رو حال کن )

با سلام و عرض ادب؛ احتراما به بصر شما میرسانم که عنوان گویای بعضی چیزا هست، اما گویای همه چیز نیست!

همانگونه که شاید به سمع شما دانش آموز تجربی (و یا ریاضی) رسیده باشد، یکی از دانش آموزان تجربی به رسوایی عالم مفتخر گشته و آبروی هرچی عمل کریه و شنیع و قبیح هست رو برده.

یاد قهوه ی تلخ افتادم! رسوای عالم (بر وزن ِ قبله ی عالم!)

داستان ما از این قرار است که روزی روزگاری آدمی بود به اسم آرش(آرش نبود اسمش! برای اینکه آبروش نره اسمشو گذاشتیم آرش )

که خوب چیزی بود! یه آدم دیگه ای هم بود که خیلی شریر بود. اسمش چی بود؟ امین! (امین بود دقیقن! یعنی خودم!)

آرش در حال حل تمرینات آمار و مدل سازیش بود که یهو گوشیش زنگ زد. امین(یا همون سمیرا!) سلام کرد و گوشیو قطعید!

سپس وارد وادی والای پیامک بازی شدند که در شرح رسوایی به شرح این وقایع میپردازیم!



S به معنی سمیرا و A به معنای آرش است!

"
S: سلام چطوری؟
A: علیکم السلام! شما؟
S: سمیرا هستم، تو کی هستی؟
A: چطوری؟
S: سپاس. ببین من امروز با برادر ارزشیم دعوام شده. همین جوری الکی بهت پیامک دادم خواستم اگر پایه ای آشنا شویم!
A: اصل؟ (به معنای اینکه سن و جسیت و محل سکونت؟)
S: گفتم که. سمیرا و 17سالمه. تو؟
A: منم آرش. 17ساله
S: خوبه! تا حالا خواهر ارزشی داشتی؟
A: جان؟!!
S: من با یه برادری ارزشی بودم حدود یه سال. امروز بهم زدیم!
A: (نظر ویراستار: این قسمت ته خنده س ) باید بگم که با هر کسی دوست نمیشم. عکستو به ایمیلم بفرست ببینم خوب چیزی ای؟ یا نه! arashbarbari@yahoo.com
(ویراستار: ایمیل فیک است! گفتیم آبرویش میرود!)
S: ابتداءً باید عرض کنم که اجبارت که نکردم! پس درست صحبت کن.
ثانیاً نگفتی خواهر ارزشی داشتی یانه؟
ثالثاً کامپیوترم رمش خرابه بالا نمیاد. میخوای قرر بزاریم ببینم همدیگرو! کدوم مدرسه ای؟
A: حلی. خواهر ارزشی هم نداشتم!
S: منم خرد میرم. برادر ارزشی قبلیم هم حلی بود اتفاقاً
A: نکنه از دوستت شمارمو گرفتی؟! درسخونی ؟ یانه!؟؟
S: آخه IQ برادر ارزشیم بیاد شماره تو رو بده من که بهت پیامک بدم؟!
A: عجیباً غریبا! امکانش خیلی کمه که دوستت از حلی بوده باشه بعد به یکی پیامک بدی اونم حلی باشه!
(نظر ویراستار: این آرش. من نمیدونم چجوری خر شده )
"

... و این داستان ادامه دارد! ( توقع ندارید که موضوعی که باهاش میشه کلی ویزیتور جمع کرد رو کاملن در یک پست بزاریم که ؟ )


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مبین
1389/10/7 01:45
علیش بین علامت تعجب و جمله اسپیس نمیزنه :|

تا 2-3تا کامنت دیگه فک کنم شبیه خودش بنویسی!
پاسخ علیرضا : ممنون مبین! سر تا پاش رو رنگ زدی!
علیشمسم!
1389/10/7 01:27
واقعا که این پایینی عجب گولاخی هستا !
علیشمس اصلی منم بابا ! :دی

اسنوبورد هم بلد نیست!

بس که گند دماغ نچسبی ! بی جنبه
پاسخ عسل : گولاخ رو یکی از پیش تجربی ها میگه!
شما احتمالا دی جی پشمک نیستی؟البته باید بگم:D
علیشمسم
1389/10/5 22:47
ضمنن باید عرض کنم سوال زیاد نپرسید چون ما از کنجکاو ها خوشمون نمیاد!دی:
پاسخ علیرضا : گورخر من حال ندارم بیام تو ژنل جواب بدم تو میری تو بلاگ به جای من کامنت میدی؟
گولاخ! من بعد "علیشمسم" همیشه "!" میذارم! حتی اسکی رفتن هم بلد نیستی! :دی
گاما
1389/10/4 11:53
بـــــــــه این که امین خودمونه !
چطوری پسر ؟! واقعا تو از 88 تا الان می نوشتی و خبر نداشتم ؟؟؟؟
آقا ما تو وبلاگ آبرو داریم می خوای با دوس دخترت بحرفی برو یه جای دیگه
پاسخ علیرضا : درست صحبت کن عزیز من! پسر من چشم و گوش بسته‌تر و پاک‌تر از این حرفاس! :دی
امین
1389/10/2 20:05
حالا زیاد پر رو نشو!
پاسخ علیرضا : :-دالرساین
امین
1389/10/2 19:20
اووووووووووووووووف! علیش خدایی ایول داری! رفتم کامنت های پستهای قبلی رو خوندم! این مهسا دیونت شده بود تو هم بد میزدی تو برجکش! دمت گرم در ضمن من گلوله ی احساسم:دی
پاسخ علیرضا : نمی‌دونی تو کامنت‌ـای خصوصی چی‌ـا می‌گفت! از ترس آبروم همه‌ـشونو پاک می‌کردم بعد خوندن... :دی ما این‌ـیم دیگه! استیل‌ـمون همیشه شیک و شاخ‌ـه! :دی
asal
1389/10/2 18:50
اه امین حالم بهم خورد !آخه پسر هم اینقدر احساسی؟؟؟؟استوار و محکم باش !!از بابا یاد بگیر!
ها؟؟ بابایی الهی ...اینا رو گفتی که تهش بگم قالب قشنگ شده؟؟؟؟ اِی بد نیس! نه خوب شده !پنجت طلا!!
پاسخ امین : بابا دیگه بابای من نیست:دی خرجی که نمیده تبعیض هم که قائل میشه این که دیگه بابا نشد!
امین
1389/10/2 18:50
اه اه چه قالب آشغالی
پاسخ علیرضا : می‌دونم! :دی
امین
1389/10/2 18:46
با احساسات من بازی کردی کثافت!
پاسخ علیرضا : مرسی! :دی
asal
1389/10/2 18:04
آخ ددی گفتی عصبانیت واسه پوستت خوب نیستا جوش زدم!
پاسخ علیرضا : به جای این جفنگ گفتن‌ـا قالب بلاگ رو ببین کیف کن دخترم! :دی
asal
1389/10/2 18:03
وای چقدر ددیم مهربونه!
پاسخ عسل : آخی آخی....
amin
1389/10/2 15:22
باشه علیش اشکال نداره! انقدر بین من و عسل فرق بذار تا آخرش از خونه فرار کنم! عیبی نداره ما هم خدایی داریم
پاسخ علیرضا : جمع کن خودتو با این هیکلت! اون فرق داره... دختره.. روحیه‌ش لطیفه! :دی
مبین
1389/10/2 00:52
منم منظورم بحرف تو نبود!

حالت کلی رو عرض کردم :دی

+ علیش قالب خوب شده!

میتونی اون پایین اسم و آیدی خودتم اضافه کنی
پاسخ علیرضا : با دختر من درست صحبت کن روحیه‌ـش لطیفه! :-دبلیو
نمی‌گفتی هم خودم اضافه می‌کردم، نیازی به اجازه گرفتن نبود! :دی
asal
1389/10/2 00:41
مبین ؟؟میزنم درجا بچسبی به کامپیوترت ها!!منم نتونم به بابام می گم بزنه تو رو!
ذهنت کلا منحرفه تو اون کامنت پایینی که گفتم اه بابا سرکار بودم علیرضا رو نگفتم که...قاطی کردی!
پاسخ علیرضا : دخترم خودتو کنترل کن... عصبانیت برا پوستت خوب نیست ها! :دی
با هم دوست باشین، موی هم دیگه رو نکشین، پاک‌کن هم‌دیگه رو برندارین... :دی
خشایار
1389/10/1 22:22
اگه لو نرفته بود باید یه جا قرار میذاشتی
میرفتی یه دختره که اون نزدیکاش بود نشونش میدادی و ...
ولی حیف شد
پاسخ علیرضا : آقا اول ای-میل www نداره!
sonami
1389/10/1 21:40
سلام ما یعنی و من و بروبچ یه وبلاگ داریم پر از سوتی دوست داشتی بیا
پاسخ عسل : همون ممول خودمون !میام بت میگم!
امین
1389/10/1 18:53
رفته ماموریت واسه آوردن یه لقمه نون حلال واسه ما:دی
پاسخ علیرضا : :دی و کوفت! زورکی خودتو تو خونواده جمع و جور و نقلی و صمیمی ما جا کردی؟ :دی
asal
1389/10/1 18:28
امین از ددی یا همون پدر خبر ندارم !کم پیدا شده!کجاس؟؟نمیاد
!مشکوکه!
پاسخ علیرضا : هستم! از دور دارم نظارت میکنم به کاراتون! :دی
asal
1389/10/1 18:25
اه بابا سرکار بودما گفتم مگه میشه یکی همین جوری شماره بگیره طرف حلی باشه!به فکر یه خطه ایرانسل بودم به چند تا شماره شانسی بزنگم شاید طرف یه خری بود...(شوخی کردما !)
دقت نکردم نوشته بودی امین یا همون سمیرا!
پاسخ علیرضا : ما با دوستان یه بار یه شماره شانسی گرفتیم خوردیم به یه دانش‌جوی پزشکی! :دی
asal
1389/10/1 18:22
چی شوخی نکن!!جدی میگی؟؟بذار دوباره بخونم شاید چون تندتند خوندم نفهمیدم!
پاسخ انتخاب : و اینک...
amin
1389/10/1 18:12
به! عسل نگرفته مثل اینکه!! دخیه بنده بودم و آرش سر کار بوده! :دی
پاسخ انتخاب : کاش ما اَم جای آرش بودیم با تو دوست میشدیم :دی
asal
1389/10/1 17:54
موندم دختره چه شانسی داشته زنگیده طرف حلی دراومده!ما زنگ بزنیم بیکار که هیچ افغانی در میاد !سانش نیس که....بعدشم شاید این دخیه از قبل شماره آرش رو داشته...نمی دونم ولی منتظر ادامش هستم..
پاسخ انتخاب : میخوای شماره تصادفی علیش رو بدم بهت ؟ =))

تضمینی زنگ بزنی حلی درمیاد!
امین
1389/10/1 15:56
مبین خودتم میدونی من رو وثوق حساسم پس حواست باشه!
پاسخ انتخاب : گفتم بهروز که اسمش برده نشه :|

نگفتی! منظورت بهروز بود ؟ : دی
amin
1389/10/1 14:05
لو رفت! متاسفانه یکی از بچه ها نتونست خودشو نگهداره و همه چی رو گفت! جمعه باهاش قرار گذاشته بودم
پاسخ انتخاب : یکی از بچه ها یعنی بهروز ؟ : دی
خشایار
1389/10/1 10:16
خیلی حال میده
پیشنهاد میکنم دیگه فعلا ادامه نده (اگه وبلاگو میخونه)
بذار کار بیشتر پیش بره
خیلی حال میده
قبلا آزمایش شده
کمک و راهنمایی خواستی بگو
(دلم واسه آرش میسوزه! بیچاره)
پاسخ انتخاب : قسمت بعد در یکی از روزهای هفته ی آینده پخش خواهد شد : دی

درضمن! آیکیو ایمیل اولش www نداره =))
amin
1389/10/1 06:45
مبین الآن ایین یه کم ویرایش شده؟ راستی نگران نباش به بابا نمیگم! )این آخری خطاب به عسل بود(
پاسخ انتخاب : 4تا کلمه عوض شده کلن :|

اون آخرشم اگه ادیت نمیکردم که دیگه همه باید به عقل ف... ئه ببخشید! آرش شک میکردن : دی




Admin Logo
themebox Logo