تبلیغات
تجربی های حلی - شیخ، استیو جابز، انگری بردز و باقی قضایا

.:چو تجربی نباشد تن من مباد:.

شیخ، استیو جابز، انگری بردز و باقی قضایا

نویسنده :علیرضا
تاریخ:1390/11/16-20:42

روزی شیخ ـ ارواحنا فداه ـ از کوی گذر می‌بکردی و سر به گریبان و تبلت به دست از میان خلق می‌گذشتی. جمله مریدان بر وی حلقه شدی، چونان که راه بر شیخ ـ اکرم‌المخلوقات ـ تنگ بگشتی. ناگاه خشم بر شیخ ـ که اکبر‌العالم است ـ مستولی بگشت و عربدتی بزد که کرک و پر بر بدن خلق نماندی! جمله مردم شهر از هوش برفتندی خاموش بماندی... پس از ساعتی یکان یکان خود بیافتی و چشم‌ها بگشودی و سر بجنباندی که "یا شیخ! آن سکوت و سر به گریبانی چه این عربدت چه؟" شیخ ـ درجاته ارفع من درجات‌الخلق ـ نظر بر روی رجال و نساء بکردی و بگفتی که "یا بنی‌زیق! آن چه سکوت و خموشی مرا سبب بشد، این بود..." و تبلت از پر شال کمر بالا آورد... جمله‌ی خلق از فرط تحیر فک‌ها بر زمین بکوفتی و موی‌ها بر زمین بریختی و چشم‌ها را به‌غایت بدراندی که "یا شیخ! وات ایز دیس؟"
شیخ ـ اعظم‌ کل حی ـ بر آن فنچولکان سفیه بی‌نوا چشم بگرداندی و با لحن پدرانه فریاد بزدی که "ای کوادن! این همان بُـود که عاقبت شما و امور جهان و ریزش باران و برف و تگرگ و پیش‌بینی باخت‌های استقلال و ریلیز دیت موسیق‌ها و فیلم کثافت‌کاری خلق را به من بنمایاند و اختیار آمدن زلزله‌ها و پرپر کردن خلق و پودر کردن میت‌هایتان را به من داده، همان بُـود که اختیار امور شما را بر من ممکن ساخته و جان شما را بر کف من نهاده و چشم شما را به من دوخته و شما را مرید من و من را میر شما ساخته و در میان‌ـتان برتر و سرور گردانیده..."
مردم به ناگاه به خاک فتادی و سر بر سجده بگذاشتی و زنجه موره و عجز و لابه آغاز بکردی که "یا شیخ! ما مفلسان احمق ناچیز را به خشم خود مگیر و با قهر خود مپیچ که در پیش‌گاهت پــِـهنی بیش نیستیم..."
شیخ ـ که تمام هستی به فدایش ـ تبلت خویش غلاف بکرد و با پوزخند ملت را به سخره بگرفت و بفرمود "‌خب بسه دیگه خیلی خندیدیم! برید گم شید خونه‌هاتون! می‌خوام برم انگری بردز بازی کنم تمرکزمو بهم می‌زنین آشغالا!"‌
... و مجددا تبلت برگرفت و بیتس بای دری‌اش را به گوش فرو نمود و لیدی غاغا زمزمه‌کنان به بیت بازگشت!


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مهشاد!
1390/12/7 00:31
باشه، امیدوارم که بخری!
مهشاد!
1390/12/5 23:26
پُسَر جان!
حداقل یِ چی بگو ما باور کنیم!
می خوای مثلا فروتن باشی؟!
" ما پول خریدن این چیزا رو نداریم!"
پاسخ علیرضا : رفقا شاهدن!
مهشاد!
1390/12/3 00:16
بابا یِ آی پد خریدی ها!
انقدر پز نده خُ!
یا شیخُ الاعظم! یِ کم فروتن باش!
باشد که با انگری برد عظمی محشور گردی!

قشنگ بود!
پاسخ علیرضا : ما پول خریدن این چیزا رو نداریم!
دخی
1390/12/2 21:34
اون
1390/11/23 19:38
دقیقا که نه!‏:-‏"‏ ولی درس 7شه.‏"من این همه نیسم‏"‏ شبیهن.
پاسخ علیرضا : من خیلی وقت قبل از این که کتاب ادبیات پیش رو ببینم از این پست‌ـا می‌نوشتم! :)
اون
1390/11/22 20:45
متنش مال کتاب ادبیاتتونه دیگه!
خوندمش مقایسه کردم.
اصن عالییی.
شیخ چیه ؟
اون روز بچه هه 7سالشه تبلت دسشه یه بیتسم تو گوششو اصن یه وضی...
پاسخ علیرضا : عجب آدم [...]ـی هستیا :|
کجاش مال کتاب ادبیاته؟ :-دبلیو
1390/11/22 10:13
like!
jaye Pshraft dari pesaram :D
یه مهسای دیگه
1390/11/21 14:17
استعداد زبان در حد لالیگا. باخت های استقلال و خوب اومدی علیرضا
Nathan
1390/11/18 22:52
این توضیحاتی که دادی نمیدونم

فقط میدونم یه باری وبلاگو برده بودی تو خفقان که وقتی میومدم بازدید کنم نوشته بود تا اطلاع ثانوی بسته می باشد . مشترک بیشعور لطفا وارد نشوید . نمیدونم یه همچین چیزایی !

دقیقا قبل از این خفقان ستمشاهی ، پوسته وبلاگ شما نارنجی پرتقالی بود .

دقیق یادم نیست بنر بالاش چه عکسی بود

کلا باید بدونی منظورم چیه

باید بدونی !
M.K
1390/11/18 18:23
Hi! وبتون تو مهره ی چهارم ستون فقراتم!((: این پستتو کلا خوب اومدی علیرضاj-:
naani
1390/11/17 12:32
darbareie oun ghazie:::::::::baba aakharesh ke chi??????iani shomaha az pase hamin ie kare koochik ham bar nemiain ?bekhoda nokhbehaie ma az shoma kheili tavaanaaiaashoon kheili balatare . .vali khob injaa karam gire shomaahaast ke ghadam azghadam varnemidarid!!!!!!!!!!
naani
1390/11/17 12:27
kheili ba hal bood!!!!!!!!
Nathan
1390/11/17 00:28
راستی وبلاگ خیلی رنگ و روش بی روح شده . قبلا که من میومدم وبلاگ پرتقالی بود .

خیلی گرم و صمیمی بود .

الان خیلی سرد و بی روح شده .

این چند روزم که موج سرما از سیبری و مدیترانه ول کن نیست وبلاگ شما هم به جمود رسیده دیگه بدتر.

البته این حاجی کماندو و تبلت یه خورده گرمش کرد .
پاسخ انتخاب : به جــُز 2وایل ِ کوتاه، همیشه قالب وبلاگ خاکستری بوده!

اون قالب که فنجان قهوه بود منظورت ـه شــُما یا اون قالب ِ که یه نوار زرد و نارنجی و قرمز روی ِ هدر کشیده شـُده بود؟
Nathan
1390/11/17 00:24
علیرضا دهنت اسپورت !

ما را ز خنده پاره بکردندی . بسی نعره ها بر آوردیم .

مـُبیــن
1390/11/16 21:42
فاغ لیدی غاغا :|
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo