شیخ، بسیار مرید داشت؛ چونان که برای شمارش آنان 10 سال نیز اندک بود، و چنین بود که از این سرشماری تا سرشماری بعدی آمار کـَـسان شیخ درنیامدی و شیخ آمار کـَـسان خویش بر احدی فاش نکردی!
روزی شیخ آهنگ سخن‌رانی کرد، لهذا مریدان را به اشارتی مجتمع گردانید. مریدان چون قطرات سیلی [که به امر شیخ پاکستان را شست و بروفت] روی هم ریختند و برابر شیخ چین جبین به خاک ساییدند!
شیخ به گوشه چشمی جماعت را رخصت برخاستن داد... سپس صدا را در گلو انداخت و بفرمود وصیتی دارم. جماعت ناگاه اشک‌ها چون رود نیل روان بساختی و جامه‌ها بدریدی و خویشتن بر خاک و خون بفکندی که "یا شیخ! اگر اجل قصد جان نموده اشارتی کنید که یکان‌یکان جان‌ها فدا کنیم و خون‌ها بریزیم و به درگاه حق دعا کنیم که نظر ایزد از جان شیخ برگردد!"
شیخ بخندید و بگفت که "خود با حق‌تعالی رفیق فاب‌ـم و با وی بسیار نشسته و چای‌ها نوشیده‌ام! لیک وصیتی دارم که باید جمیع خلق‌الله زان آگاه گردند و به آن عمل کنند که نجات و صلاح خلق آن باشد و بس."
جماعت لباس‌های پاره‌شده‌‌ی خویش را بر تن کشیدند و با بغض ندا دادند که "یا پیر! سخن گوی و پندی ده که آن را توتیای چشم و آرام جان و شهد روح قرار دهیم؛ که از سگ‌ـان دوبرمن کم‌تریم اگر خلاف دستور عمل کنیم و گامی از راه آرمان‌های شما به خطا برداریم."
شیخ با نگاه نافذ چشم بر جمع مخلصان و چاکران انداخت و بفرمود "هر موجودی را روز وصالی‌ـست که یوم‌الموت‌‌ـش خوانند و زان پس با روح خویش به دیدار اون دنیا ‌رود! خواه [مثل من] به وصال دوست صمیمی خویش [خدا] رسد، خواه چون شما به درک اسفل واصل شود و در جوار ابلیس [آن یکی دوست عزیزم] سکنی گزیند! لکن این‌گونه نباشد که پس از عروج، تمپلیت (Template) ما را مقوا کنید و از جیمبو به زیر آورید و سوژه‌ی نوادگان چـَـفتتان کنید، که نفرین من از عالم بالا هم گیراست و به فاک عظمایتان می‌دهد!"
مردمان و مریدان عربدت‌ها بزدندی و مجددا جامه‌ها بر تن بدریدی و اندام شرحه‌شرحه و خوناب‌گون گرداندی و ناله‌کنان و نعره‌زنان به بیابان دوان شدی!
ات دیس مومنت شیخ پشت بر جماعت گریان و نالان کرد و به منزل خویش بازگشت تا سیم‌کارت ثرد جنریشین (3G) خویش از دی‌اچ‌ال بستاند و دیوایس اچ‌تی‌سی جدید‌الخرید خویش تست کند!

ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ 1390/12/2 ساعت 20:21 توسط علیرضا
روزی شیخ ـ ارواحنا فداه ـ از کوی گذر می‌بکردی و سر به گریبان و تبلت به دست از میان خلق می‌گذشتی. جمله مریدان بر وی حلقه شدی، چونان که راه بر شیخ ـ اکرم‌المخلوقات ـ تنگ بگشتی. ناگاه خشم بر شیخ ـ که اکبر‌العالم است ـ مستولی بگشت و عربدتی بزد که کرک و پر بر بدن خلق نماندی! جمله مردم شهر از هوش برفتندی خاموش بماندی... پس از ساعتی یکان یکان خود بیافتی و چشم‌ها بگشودی و سر بجنباندی که "یا شیخ! آن سکوت و سر به گریبانی چه این عربدت چه؟" شیخ ـ درجاته ارفع من درجات‌الخلق ـ نظر بر روی رجال و نساء بکردی و بگفتی که "یا بنی‌زیق! آن چه سکوت و خموشی مرا سبب بشد، این بود..." و تبلت از پر شال کمر بالا آورد... جمله‌ی خلق از فرط تحیر فک‌ها بر زمین بکوفتی و موی‌ها بر زمین بریختی و چشم‌ها را به‌غایت بدراندی که "یا شیخ! وات ایز دیس؟"
شیخ ـ اعظم‌ کل حی ـ بر آن فنچولکان سفیه بی‌نوا چشم بگرداندی و با لحن پدرانه فریاد بزدی که "ای کوادن! این همان بُـود که عاقبت شما و امور جهان و ریزش باران و برف و تگرگ و پیش‌بینی باخت‌های استقلال و ریلیز دیت موسیق‌ها و فیلم کثافت‌کاری خلق را به من بنمایاند و اختیار آمدن زلزله‌ها و پرپر کردن خلق و پودر کردن میت‌هایتان را به من داده، همان بُـود که اختیار امور شما را بر من ممکن ساخته و جان شما را بر کف من نهاده و چشم شما را به من دوخته و شما را مرید من و من را میر شما ساخته و در میان‌ـتان برتر و سرور گردانیده..."
مردم به ناگاه به خاک فتادی و سر بر سجده بگذاشتی و زنجه موره و عجز و لابه آغاز بکردی که "یا شیخ! ما مفلسان احمق ناچیز را به خشم خود مگیر و با قهر خود مپیچ که در پیش‌گاهت پــِـهنی بیش نیستیم..."
شیخ ـ که تمام هستی به فدایش ـ تبلت خویش غلاف بکرد و با پوزخند ملت را به سخره بگرفت و بفرمود "‌خب بسه دیگه خیلی خندیدیم! برید گم شید خونه‌هاتون! می‌خوام برم انگری بردز بازی کنم تمرکزمو بهم می‌زنین آشغالا!"‌
... و مجددا تبلت برگرفت و بیتس بای دری‌اش را به گوش فرو نمود و لیدی غاغا زمزمه‌کنان به بیت بازگشت!

ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ 1390/11/16 ساعت 20:42 توسط علیرضا
طبق معمول برگشتیم! یعنی کلا کار ما نبودن‌ـه، این که گاهی میایم این‌جا معنی‌ـش این نیست که قرار باشه همیشه این‌جا باشیم! صرفا خواستیم بیایم الان این‌جا کارت بزنیم یه موقع فکر نکنین انقدر بی‌کاریم که بریم بشینیم درس بخونیم!
از اون‌جایی که محدودیت روی آدم‌های گشات(!) هیچ تاثیری نداره و براشون خلاقیت نمیاره همون کار همیشگی رو انجام دادیم... یعنی قالب رو عوض کردیم و یه هدر ساختیم! همین! توقع نداشتین که یهو بلاگ رو تبدیل کنیم به سایت؟ :-دبلیو
 
پس‌نوشت اوّل: طراحی این هدر صرفا به علت شباهت‌ـش به تم گوشی مبین جون‌ـه! :دی

پس‌نوشت دویّم: هی می‌گم پاشیم بریم وردپرس گوش نمی‌دین که! الان اگه وردپرس بودیم بلاگ‌ـمون این شکلی بود!

پس‌نوشت سیّم:‌ انقد آهنگ گوش نکردم دیگه حتی تکست آهنگ‌ـای بهرام رو هم کامل حفظ نیستم! :گریه و زاری

پس‌نوشت چارم: بهرام هم از ایران رفت... باز برید آمار بدید که فرار مغزها به صفر رسیده... :-دبلیو

پس‌نوشت پنجم: کسی تو بنیاد شهید و این‌جور جاها پارتی نداره یه سهمیه‌ای - چیزی برا من جور کنه؟ :دی

پس‌نوشت شیش: کاظم قلم‌چی تف به گور هفت جد و آبادت مرتیکه گوساله‌ی عوضی حمال! :تف سگ هار :خلط خونی :اسهال خرس قطبی

پس‌نوشت هـَف:‌ از وقتی سرعت اینترنت شده 2 مگابیت/ثانیه به جای خوردن ردبول می‌شینم پای کامپیوتر بال درمیارم!

پس‌نوشت هـَش: امسال تا به کتاب نگاه می‌کنم یاد بالش می‌افتم، برا همین روزی 15 لیتر دارم نسکافه می‌خورم! خودتون حساب کنین بعد کنکور چه بلایی سر سیناپس‌هام میاد!

پس‌نوشت نه:‌ به یک وام یک میلیون تومانی با سود 1٪ و بازپرداخت 120 ماهه نیازمندیم! :دی

پس‌نوشت ده: قول می‌دم اگه حس‌ـش باشه تا قبل کنکور یه پست دیگه آپ کنم! :))

پس‌نوشت یازده: هر کاری کردم هیچ بیت شعری به ذهنم نرسید که به درد این پست بخوره!

پس‌نوشت دوازده: عظیم‌علی... من اعتبار ندارم این پست‌ـو خوندی یه زنگ به ممدی‌پور بزن بگو بیاد این‌جا کامنت بده! :))

پس‌نوشت سیزده: عکس فاکیده شدن مبین توسط من و امین... محل عکس‌برداری دقیقا روی گنبد میدون انقلاب و زمان اون هم شب قدر همین امسال‌ـه! باشد که مبین هم‌چون همیشه (و همین‌طور این عکس)‌ به فاک برود! :دی
+ فوتو بای پوریا احمدی!

ــــــــــــــــــــــــــــــــ عکس در ادامه‌ی مطلب ــــــــــــــــــــــــــــــــ


ادامه مطلب

طبقه بندی: اخبار مدرسه،  همین جوری !!،  خنده بازار،  مطالب جالب،  خاطرات،  عمومی، 
نوشته شده در تاریخ 1390/10/24 ساعت 00:43 توسط علیرضا
فی‌الواقع سلام!
باز هم با پست جدیدی در خدمت ما هستین که خودم نوشتمش! :دی اما فرقش این‌ـه که این نثر مسجع نوشته شده و می‌تونم از این نظر برای اولین بار در تاریخ این بلاگ هم‌چین پست شاخی آپ می‌شه! هرکی که متن رو کامل بخونه و خوب بفهمه واقعا ادبیاتش خوبه. این‌ـم بگم که قرار نبود این متن رو منتشر کنم، اما بعد از این که تو فیس‌بوک با استقبال بی‌نظیر(!) مشتاقان مواجه شد، ای‌جا هم میذارمش که مستفیض بشید!

نقل است یوم من الایّام، شیخنا و مولانا "علی‌الشمس‌ابن‌کوروش" ـ‌حفظه‌الله عن طاعنانه و لاعنانه‌ـ در کوی قدم بزدی؛ ناگاه جمعی از مریدان و حلقه‌به‌گوشان و اصحاب ـ‌لعنت‌الله علیهم اجمعین‌ـ وی دوره بکردی و موی بکندی و جامه‌ها از تن بدریدی که "یا شیخ، جمیع ما را پندی باید". شیخ ـ‌لعنت‌الله علی عدوّه‌ـ در صورت جمله اصحاب نظر کرد، نظر کردنی! جمله‌ی اصحاب در انتظار موعظتی از جانب پیر ـ‌رحمة‌الله علیه و الاسباطه‌ـ ببودی و پیر هم‌چنان خاموش...ناگاه شیخ ـ‌صوته اجمل من جمیع‌الاصوات‌ـ نعرتی بزد مهیب، چونان که رنگ از رخ جمیع اصحاب برفت و سه فاز کلهم بپرید و هوش از کف برفت! ساعتی بگذشت و مریدان کم‌کم به هوش بیامدی و فی‌الحال یکی از مریدان را به زحمت و خوف ندا برآمد که "یا شیخ، خبط این مریدان سراپا تقصیر چه باشد که شیخ را عربده‌ای چنین باید؟"شیخ ـ‌جمیع‌الناس مرید مرامه‌ـ چشم بر خاکساران و جان‌نثاران بگرداندی و سپس بخروشید که "مگر فی‌الحال ایام امتحانات و زمانی برای مستی معلمان نباشد؟" همگان سر بجنباندی و حرف پیر ـ‌حفظه‌الله من جمیع‌البلایا‌ـ‌ تصدیق بکردی.دیگر بار شیخ ـ‌اعظم من کل معظمات‌ـ بانگ برآورد "مگر شما، جملگی از جماعت اطفال و تلامیذ و طلاب و دانش‌جوران نیستید؟" باز از جمله مریدان ندا برآمدی و کلام شیخ تائید نمودی.پس اعظم‌الشیوخ صدا بلند کرد و ولوم به غایت بالا برد و بر جمع اصحاب خروشید: "فی‌الحال کلکم غلط نموده و تناولِ شکر کرده‌اید که فی هذا الشرائط و فی هذا البرحه ـ‌که لیس یوم من هذا الایّام‌ـ دفتر و قلم و امثالهم بر زمین نهاده و چیزها هوا کرده و إنترنت‌ها کانکت نموده و گام در سوسیال نت‌ورک(!)هایی چون فیس‌بوک و توئیتر و الخ گزارده‌اید".جمله‌ی مریدان چون پند شیخ ـ‌افضل‌ من کل المخلوقات‌ـ شنیدند، موی کندند و جامه از تن بدریدند و نعره‌ها کشیدند و هر یک به کنجی دوان شدند... چونان که تا سال‌ها نه خبری از ایشان بودی و نه صدایی از جمیع اصحاب به سمع خلق برسیدی. و چنین بود که پیر ـ‌رضی‌الله عنه‌ـ تا سال‌ها بیاسودی و در پرتو عنایات خود خلق خدا از کرامات و معرفت خویش سیراب نمودی...


ادامه مطلب

طبقه بندی: مملکتی !!،  همین جوری !!،  خنده بازار،  مطالب جالب،  خاطرات،  عمومی، 
نوشته شده در تاریخ 1390/08/15 ساعت 19:49 توسط علیرضا

خب... آره ما برگشتیم باز، همه با هم!
باز هم با استیل نوشتن خاص خودم اومدم تا یه حالی به بلاگ بدم! :دی

اول اینو بگم که ایام شهادت سید و سالار شهیدان رو تسلیت می‌گم... ترجیحا سعی کنید دهه اول محرم رو آدم باشید دوستان! این مورد کاملا جدی بود و هیچ‌گونه رگه‌ای از طنز و فان نداشت.


مدت‌هاست می‌خوام آپ کنم اما حس‌ـش نیست! وقتی که حس‌ـش هست موضوع‌ـش نیست! وقتی اون دوتا هستن من دست‌رسی به نت یا کلا لپ‌تاپ و کامپیوتر و امثالهم ندارم!
الان هم که به همه‌ی اونا دست‌رسی دارم حافظه‌ـم یاری نمی‌کنه ببینم چی می‌خواستم بگم! پس برای این که خیلی هم سر کار نباشید چندتا عکس جالب از بچه‌های تجربی می‌ذارم توی ادامه مطلب که ببینید کف بالا بیارید! :دی

دیگه این که بارسلونا با 5 گل رئال رو در هم کوبید(!)‌، البته تا این‌جاش اصلا اهمیتی نداره... جالبیش این‌جاست که وقتی فردای روز بازی به "جناب آقای شیخ علی‌اصغر شریفی" گفتیم:‌ "تیم‌تون که پرپر شد! له شد! 5تا خوردش که! اینم تیم‌ـه آخه؟" استاد با خون‌سردی کامل گفت:‌ "خب به جاش آخر بازی زدیمشون!"
اصلا آدم می‌خواد خودشو از بالای پشت بوم پرت کنه تو گل‌خونه گروه زیست، وقتی این روحیه و اعتماد به نفس رو می‌بینه!

دیگه این که تشکر می‌کنیم از دوستانی که حرف آقای محمودی رو گوش دادن و رفتن گوشی‌هایی مثل 1100، 1110، 1200، 2600، J100i و... رو خریدن! طبق شایعاتی قرار شده شرکت نوکیا به دلیل این استقبال گسترده از گوشی‌های درپیت مجددا خط تولیدشون رو راه بندازه و حتی مدل‌های جدیدی رو تولید کنه که فقط چراغ‌قوه هستن و به اسم موبایل قراره فروش برن! فکر کن... یه چراغ‌قوه با مارک نوکیا می‌ذاری تو جیبت و به همه می‌گی گوشی‌ـت نوکیاست! البته این‌جوری خیال آقای محمودی و بقیه ناظم‌ـا هم راحته... چون با چراغ‌قوه نمی‌شه بلوتوث‌بازی یا دانلود کرد!

خبر بعدی اینه که زانوی من خوب شده تقریبا. بعد از اون حادثه تو بازی "زو" نمی‌تونستم درست راه برم، اما الان دیگه تقریبا خوب شده و من به روزای اوج‌ـم برخواهم‌گشت! نکته جالب اینه من تا حالا ندیده بودم از یه زخم نیمه عمیق 8-7 ساعت خون بیاد! توی یه ساعت انقدر ازش خون اومده بود که کل پاچه‌ی شلوارم قرمز شده بود (البته از سمت توش)!
البته مصدومیت من یه نکته‌ی آموزشی هم داشت برای بقیه... "غیرت" و "عـِرق پیراهن"! چون من با زانوی خون‌الود و مصدومم 3 دست بازی کردم تا بالاخره بازی تعطیل شد! مثل "بعضی از این بازی‌کن‌ـای سوسول که تا یه جاشون اوف می‌شه می‌رن بیرون" نبودم و تا آخر بازی دهن زانوم رو صاف کردم!

خبر خوبی هم دارم برای طرفداران System Of A Down که باید بدونن گروه قراره توی چندتا کشور اروپایی یه تور بذاره و کنسرت برگزار کنه. اولین مقصد هم کشور ارمنستان‌ـه ولی فعلا اعضای گروه درگیر ویزاش هستن.

مورد آخر: علافان همیشه‌گی و بی‌کاران دائم‌الول (همیشه ول) برن بازی‌ـای NFS: Hot Persuit و CoD: Black OPs رو حتما بگیرن که خیلی خوب‌ـن و می‌تونید با اونا وقت‌ـای بی‌کاریتون رو علاف نباشید!‌ :دی

پس‌نوشت: می‌خوایم کسانی رو که لینک کردیم پاک کنیم، چون اصلا تو بلاگ ما نمیان ولی بازدیداشون رو مدیون ما هستن! بدین وسیله از همه‌ی کسانی که فکر می‌کنن بلاگ بدردبخوری دارن دعوت می‌شه بیان و اعلام کنن، اگه ما دیدیم که یه وجه اشتراکی با هم داریم و بلاگ‌ـشون خوب‌ـه ما هم می‌لینکیمشون!

پس‌نوشت 2: بدون هم‌ـاهنگی با مبین تصمیم گرفتم قالب بلاگ رو عوض کنم، یه قالب توپ و پرسونالایز شده(!) رو بذارم! حالا تا چی بشه دیگه... بیبینیم نظر مبین چیه و قراره قالب‌ـمون چه رنگی باشه!

پس‌نوشت 3: امری نیست!‌‌ :دی

عکس‌ها در ادامه‌ی مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: المپیادی ها،  اخبار مدرسه،  همین جوری !!،  خنده بازار،  مطالب جالب،  خاطرات،  گالری عکس،  عمومی،  موزیک، 
نوشته شده در تاریخ 1389/09/24 ساعت 10:28 توسط علیرضا
پیش‌نوشت 1: دوستان! یه خبر خیلی خوب دارم! بچه کوچیکم دیشب (بامداد شنبه) ازدواج کرد بالاخره! ارسطو جان بالاخره دوماد(!) شد وآدرس خونه بختش رو پیدا کرد. فقط بچم بیچاره از وقتی متاهل شده یه مقداری سردرگم شده! آخه من سورنا صداش میکنم و عیالش تو خونه بهش میگه ایلیا! یه مقداری گیج شده طفلک دقیقا نمیدونه کیه! گفتیم شناسنامشو از دم دست بردارن اسم اصلیش (ارسطو) یادش بره! در این مورد "SBC" میتونه توضیحات تکمیلی رو بده. SBC بیا کامنت بده!

پیش‌نوشت 2: اخیرا یه کارایی پیش اومده که به خاطر اونا میخوام برم "همدان"! دارم با یکی از بچه ها "تیریپ مجردی" میرم. البته اونجا کار زیاد داریم (با خیلیا) اما سعی میکنم همونجا گزارش سفر رو بنویسم و یه پست بزنم. خیلی برنامه داریم اونجا، اگه شما هم ایده خاصی دارید که چیکار کنیم بیشتر حال بده بگید. نمیگم کی میریم که برای همه سورپرایز بمونه!

صفرما:

سلام به "رفقا". فقط و فقط به رفقا! همین و بس!

اولا:
زندگی خیلی داره حال میده! دمش گرم! خیلی داریم از زندگی کردن لذت میبریم!
"دم دنیا گرم که تا حالاش حال داده..." (ابلیس، آهنگ "چالیم 2")

دوما (ثانیا سابق):
کلا همه چیزو به همه تبریک میگم! همه چیزو! از پایان یافتن "سوءتفاهم سرد" (نمونه داخلی جنگ سرد) تا شروع مقتدارنه "پرسپولیس" در لیگ برتر.

سوما (همون ثالثا سابق):
به همه توصیه می‌کنم کلیپ آهنگ Love The Way You Lie رو ببینن. خیلی قشنگه؛ توپه! البته ما از استاد مارشال بروس مدرز سوم (همون امینم) توقعی به "جز کار قوی" (حسام استپس آهنگ "مافیای مخفی") نداریم! استاد کلیپ Not Afraidشون هم عالی بود و کلا دمش گرم! حفظه الله عن طاعنانه و لاعنانه!

چهارما(!):
در مورد خودم بگم که:
I'm not afraid to take a stand
Everybody come take my hand
(امینم، آهنگ Not Afraid)
یا برای پاس داشتن زبان شیرین پارسی:
"ولی من محکم و پا به جام پای کارم / میرم تا روی سر دشمنام پا بذارم"! (امیر خلوت، آهنگ "توربین بادی افکار")
و
"'گنده‌تون جلو من و فربد غش کرد / تفنگ ندیدین ولی داریم ارتش و لشکر" (علی تاریک،" آهنگ رد پا")

پنجما:
خطاب به بدخواهان و دشمنامه!
"بدخوام اون دهن خشکیده‌تو ببند / چون حوصله ندارم خرج دیه‌تو بدم" (مهراد هیدن، آهنگ "تلفات جنگ")
یا:
"تو کاخ نشستم و تو سربار درباری / حدی نیستی بخوای اسباب شر باشی" (امیر خلوت، آهنگ "رفتیم بالا")
یا:
"وقتی ترسی ندارم من از دشمنام / پس میدم خفه‌ات کنن تو چاه مستراح" (بهرام، اسم آهنگش زشته نمیگم)
یا:
"یه جوری می‌کشمت نشورتت غسال خونه / پلیس بگه قاتل این بابا قصاب بوده" (بهرام، آهنگ "مافیای مخفی")
یا:
"بذار بهت بگم در قبالم هیچ و پوچی/ باید بدونی گنده‌ام و تو گیج و کوچیک" (حسام استپس، آهنگ "اسکل پلشت")

ششما:
آخرین هشدار به کسانی که میخوان از روی عقده، کینه، کمبود، خصومت یا هر گونه مشکل روحی‌ای این‌جا کل‌کل، دعوا، جنگ، شاخ بازی یا... در بیارن و این بلاگ رو از مسیر اصلی خودش منحرف کنن...
"من یه عقرب دارم که اسمش زبونه / اگه نیش نخوردی بدون حسش نبوده" (بهرام، آهنگ "اینو بفهم")
البته اینم بدونید:
"هرکی میشناسه [منو] مثل ارتش پشتمه / هرکی نیش زدتم بی جواب کشتمش" (عرفان، آهنگ "باید باشیم")
خلاصه که انقدر شاخ نشید "لطفا". مثل یه خواننده متشخص و متمدن بیاین پستا رو بخونید... اگه میتونید مثل آدم و در کمال خونسردی، و با حفظ ادب و اخلاق نظر بدید؛ در غیر این صورت اصلا نظر ندید "لطفا"!
ـ البته این مورد شامل حال نویسنده‌ها و جواب دهنده‌ها نمی‌شه!

هفتما:
ــــ ویرایش شد ــــ

هشتما:
ما مدرسه‌مون شاخ و خفنه (از نظر آماری) اینو خودمون و بقیه هم میدونیم! شاعر Slim Shady (همون امینم) در جایی میفرماید:
You Know, But You Actin' Like You Dont Know
(امینم، آهنگ You Don't Know)
برای دفاع از مدرسه همینو میگم و دیگه قضیه تمومه:
"با این کمبود مهلت و بضاعت / داریم انبوه شهرت و اصالت" (زد بازی، آهنگ "آهنگامون خداس")
اینم از این!

نهما:
یه سری خبر خوب دارم برای طرفدارای رپ زیرزمینی؛ آلبوم بهرام تا آخر آبان میاد احتمالا، آلبوم عرفان هم آماده‌س. پیشرو، تیغه، مهدار، بی‌باک، ابلیس و TM هم دارن آلبوم میدن. هیچ‌کس هم داره آلبوم جمع میکنه اما دلتون رو خوش نکنید تا آخر امسال نمیاد. تتلو هم که رپر حساب نمیشه منم ازش بدم میاد وگرنه اونم میخواد آلبوم بده.
مهدار و ابلیس آهنگ "خواب در بیداری" رو کلیپ کردن. تا یه ماه دیگه منتظر اون هم باشین. بهزاد Leito و سرکش هم دارن میکس‌تیپشون رو تموم میکنن.  شاهین نجفی هم رفته تو کار دوتا آلوم که یکیش کار خودشه و یکیش گروهیه. ورژن 2 کلیپ "گله" از بیباک هم به زودی میاد. اینم بگم سوگند هم آلبومش تقریبا تموم شده!
در مورد آهنگ های خارجی هم یه خبر عالی دارم؛ گروه Evanescence (گروه مورد علاقه ام، من عاشق این گروهم) آلبومش تا 3 ماه دیگه میاد! بعد از 4 سال سکوت (تو این مدت فقط یه سینگل دادن بیرون) دارن یه آلبوم میدن در حد چیلیزویلیز! بعد از این که آلبوم امینم و انریکه اومد و با وجود آلبوم های Miley Cyrus و آوریل و لینکین پارک و تیلور سوئیفت(!) و لیدی آقا ـ ببخشید لیدی گاگا(!) و چند نفر دیگه امسال از نظر موسیقی کمبودی حس نمیشه و یکی از بهترین سال های موسیقی دنیاس از نظر من!

دهما:
اینم برای رفقای بامرام؛
"هیشکی رابطه ی منو نداره با دوستاش... ما یه تیمیم با هم عین تیم فوتبال... علیرضا تا جون داشت... برا دوستاش جون داد..." (خشایار، آهنگ "دوستام")



پس‌نوشت: اون ابیات (با اندکی تصرف و انگولک) اون بالا رو اصلا جدی نگیرید! میتونید حتی پست رو بدون اون ابیات و اشعار بخونین!  اونا رو فقط برا این نوشتم که بگم خیلی آهنگ گوش میدم و خیلی حافظه‌ام قویه! همین! فکر نکنید این‌جا میدون جنگه! اونا فقط برا جذاب شدن پسته!
همیـــــــــــــن!

پس‌نوشت 2: --- به دلیل بی جنبه بودن بعضیا ویرایش شد ---


پس‌نوشت 3: آهای تو که اومدی کامنت خصوصی دادی، من نمیدونم تو چه اصراری داری هی دعوا راه بندازی؟ بچه های ما پولتو ندادن که این جوری لج کردی؟ ((= چطه واقعا؟ اصلا این قضیه به تو چه ربطی داره؟ هرچی دوست داری میای میگی ولی کسی به [...]م حسابت نمیکنه! من خیلی خودمو کنترل کردم وگرنه 10-15 بیت هم اختصاصی برا تو مینوشتم! خانوم ز.!
"اگه لازم باشه ضایعت میکنم وسط جمع / که اگه نکنم بعد پا میشی یه علف هرز" (پیشرو، آهنگ "سیانور نخور")
واقعا این که تو از دعوا و کل کل ما چه سودی میبری رو نمیدونم. جدا چه نفعی داره برا تو؟ این که تو چرا احساس میکنی از پشت کیبورد خونتون انقدر شاخی رو نمیدونم.
"ازین لات الکیام آدم کلافه میشه / یارو چرت مینویسه توی قیافه میره" (ابلیس، آهنگ "چالیم 2")
خفه شو دیگه. اینجا کسی نشناختت جز من، اون طرف هم فقط رفیقای خودت میشناسنت. شاید اونا بتونن از تو بلاگ ما جمعت کنن! بس کن. 6 سالت تموم نشده هنوز؟ تو نمیخوای این دعوای مسخره رو تموم کنی؟
"مثل این که رفتی توی حسّ [...] / [...]هایی مثل شما که [...]هامن" (این بیت مخاطبش فقط همون یه نفره) (زد بازی،  آهنگ آهنگامون خداس") ((=
"همش بد میگی ازم چون که ترسیدی لجن / با خودت درگیری فحش میدی در میری فقط" (زد بازی، آهنگ "تلفات جنگ")
برای بار Nام، اون کامنتا رو مبین پاک کرد! نمیفهمی اینو؟ بهره هوشیت در این حد پایینه؟
"هر کدوم شما جای جوجه ی بندس / کامنتتونم واسمون سوژه ی خندس" (مخاطب این بیت هم فقط همون یه نفره ها، کسی به خودش نگیره) (زد بازی، آهنگ "آهنگامون خداس")
خلاصه که تموم کن این مسخره بازیا رو! تو فکر خودت داری خودتو گنده میکنی با این کار؟ بذار برات روشن کنم پس قضیه رو:
"تو هیچی نداری هستی یه پا [....] / من به جاش دارم یه نوع استعداد خاص" (زد بازی، آهنگ "آهنگامون خداس") ((=
من تا الانم به خاطر چند نفر خیلی جلوی بچه های خودمون وایسادم که غائله بخوابه، ولی انگار تو توی ذهنت درگیری با خودت. سعی کن مشکلتو اول با خودت حل کنی.
"نمیدونم جزء کدوم نسل جونوری / تغییر ژنتیکی دادی یا که بودی قدیم ؟/ از نظر آی کیویی که زوری خری / هیچی نمیتونم بگم فقط شوتی همین..." (ساچمه، آهنگ "پس بدو")
همین! دیگه نیا اینجا صدای جغجغه در بیار لطفا! دعوا تموم!

شب زود بخوابم؟ خواب تو رو میبینم صبح باید برم حموم! ((: میتونی از خیلیا بپرسی من کلا خیلی شبا نمیخوابم. شاید به خاطر همینه! خیلی از دور و بریات هم میدونن (ذهنت منحرف نشه ها، منظورم بد نبود) من شب کی میخوابم! میتونی بری تحقیق کنی بپرسی!
"ما شبا بیداریم شاید اینه میگن ستاره ایم / [...]هام عاشقمون طوری که ما عاشق مایه ایم" (سرکش، آهنگ Beamer, Benz Or Bentley")
یا مثلا:
"ولی هرچی چپ و چوله میخوره به پست ما / هنوز تازه سر صبحه میدرخشه قرص ماه" (این جدا عالیه! قشنگ اسمتم میگه: چپ و چول!)(علی قاف، آهنگ "بسه مفت بری") :دی

برا این که برات شبهه به وجود نیاد اینو بازم میگم:

حدّی نیستی بخوای اسباب "شر" باشی
(امیر خلوت، آهنگ "رفتیم بالا")

همکلاسیSH حواسم نبود کامنت خصوصیت رو نخونده پاک کردم! تقصیر میهن بلاگه که دکمه تایید و حذفش بغل همن!
اون یکی هم هر خری هست دیگه کامنت نده! نخونده پاک میشه کامنتات! ((=  :-بی دی




با تشکر!


ادامه مطلب

طبقه بندی: همین جوری !!،  خنده بازار،  مطالب جالب،  پسرونه،  عمومی،  موزیک، 
نوشته شده در تاریخ 1389/05/27 ساعت 12:39 توسط علیرضا
درود و دوسد (200) بدرود به خواننده‌گان پروپاقرص بلاگ وزین و گران‌ارز "تی ـ حلی"!

نکته اول این که عنوان پست کاملا چرت و بی‌مسما است! اصلا جدی نگیریدش!

طی روزهای گذشته دوستانی که قدم‌رنجه کردند و مدرسه رو با قدم‌های خود منور نمودند، مشاهده کرده‌اند که وسط حیاط به چه روزی در اومده! در واقع اون آشغال‌های عزیز(!) متعلق به ساختمان در حال ساخت "پیش‌دانش‌گاهی" می‌باشند که قراره به امید خدا تا آخر تابستون (تابستان قدیم) به یک زباله‌دانی (احتمالا) نقل مکان بفرمایند.

جهت تنویر افکار عمومی، و نشون دادن این‌که حلی چه‌قدر خفنه، یه تعدادی از عکس‌ها رو به همراه عکس‌های منتشرنشده از پیش‌دانش‌گاهی به معرض دید عموم مردم شریف می‌گذاریم! شایان ذکر است که این عکس‌های حیاط هیچ ارزش خبری ندارند و می‌تونید کلا نبینیدشون... اما عکس‌هایی که از پیش‌دانش‌گاهی گرفتم رو برای اولین بار در کهکشان راه شیری میتونید مشاهده کنید!


ادامه مطلب

طبقه بندی: اخبار مدرسه،  همین جوری !!،  گالری عکس، 
نوشته شده در تاریخ 1389/04/30 ساعت 17:39 توسط علیرضا
بسم الله الرّحمن الرّحیم، اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج، والعافیت والنّصر، وجعلنا خیر من انصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه (اگه غلط نوشتم درستشو بهم بگین)!
 
سلام به همه دوستان حلی، فرزانگانی، طلایه‌دارانی و سمپادیاش کلا! به غیر سمپادیا سلام نمی‌کنیم (همین جوری الکی)!

با عرض تبریک به کل طرفداران اسپانیا به خاطر قهرمانی آبکیشون، و اعلام تسلیت به طرفداران هلند که بر عکس رنگ پیراهنشون در بازی فینال جلوی اسپانیا قهوه‌ای شدن! به طرفداران فرانسه، آرژانتین، ایتالیا، برزیل و به خصوص انگلیس هم تسلیت ویژه عرض می‌کنم (از جمله خودم).

به ملت ایران هم تبریک میگیم که میتونن با توجه به اجرای طرح "حجاب و عفاف" و راه‌اندازی "گشت نسبت" طعم شیرین امنیت، آزادی و رفاه رو بعد از 26 سال حکومت دو حزب محترم "اصلاح طلب" و "سازندگی" بچشند!

به غیور مردان شرکت ملی پالایش و پخش فراورده‌های نفتی و دست‌اندرکاران اطفای حریق و نشت نفت چاه شماره 24 نفت‌شهر هم خدا قوت میگیم و ازشون تشکر می‌کنیم (انصافا حال کردی؟ خود سردبیر خبر 21 هم نمی‌تونست همچین ترکیبی پشت هم بچینه)!

به اون نامردایی که تنها تنها میرن سالن و به من خبر نمیدن هم... چیزی نمیگم! حواله میدمشون به خدا. تو اون دنیا با هم حساب می‌کنیم نامردا! منم میخوام بیام!

به بکس حلی خودمون هم تبریک میگم که امسال کلا تفاوت را احساس خواهند کرد؛ بعد از راه اندازی پیش‌دانشگاهی، تغییر مدیریت، کادر اجرایی، کادر دبیران، و حتی تغییر تور دروازه، اگه تابستون مدرسه نیایید(!) باورتون نمیشه این‌جا همون حلیه که پارسال میومدین!

دیگه این که مطمئن باشید امسال یا سمینار نداریم یا 100% اگه باشه به خوبی سال قبل نیست!

آزاد شدن "شهرام امیری" و صدور حکم برای 11 نفر از متهمان قضیه "بازداشت‌گاه کهریزک" رو هم باز به ملت خوشحال‌پرور ایران تبریک میگم!

کلا هدف از زدن این پست اعلام حضور خودم به عنوان یکی از نویسندگان جدید بود، و اون اراجیف بالا کلا برا این بود که یه مقداری پست طولانی‌تر بشه!

پی‌نوشت: از الان که من هم تو این وبلاگ عضوم، اخطار میدم هر گونه توهینی به من یا سایر نویسندگان و دوستام بشه به شدت برخورد خواهم کرد! با توجه به این که من متاسفانه خیلی بددهنم باید حواستون باشه که کامنت‌هاتون بوی توهین نده! مرسی!

پی‌نوشت2: پست یه مقداری سیاسی شده‌بود که با عنایت به نصیحت‌های پسرانه "حسن" ویرایش شد!

پی‌نوشت3: آقا یا خانم "به تو ربطی نداره"! تا وقتی کامنت خصوصی میدی منتظر جواب نباش! تحت این شرایط که نظراتت عمومی نیست کسی جوابتو نمیده!

پی‌نوشت4: بازم به آقا یا خانم "به تو ربطی نداره" میگم: تا کامنت‌هات عمومی نباشه کلا جوابی هم بهش داده نخواهد شد! من پاک میکنمشون! عمومی کامنت بده که بقیه هم جوابش رو بخونن. ترس داره؟ ماشاالله همه بچه‌ها با ادب‌اند و در کمال متانت جواب میدن! راستی اگه بازم نسبت به ارسال نظر خصوصی اصرار بورزی و اهتمام داشته باشی کل کامنت‌های پاک نشده‌ات رو توی یه پست اکران می‌کنم و به معرض دید عموم بازدید کنندگان می‌ذارم! 


ادامه مطلب

طبقه بندی: اخبار مدرسه،  مملکتی !!،  همین جوری !!،  عمومی،  ورزشی، 
نوشته شده در تاریخ 1389/04/23 ساعت 15:59 توسط علیرضا
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | ویرایش: علیــش | بازنویسی: مـُبیــن